دخمل زمستون سیزده ماهه شد
در دومین روز از اولین ماه فصل زمستان قدم کوچولوتو به خونمون گذاشتی و آشیانه مهرمون رو گرمتر از قبل کردی... الان یک سال و یک ماه از اون روز زیبا میگذرد و دخمل سیزده ماهه مامان پر از شور و نشاط و شیطنت هست.. دخملی کارهایی میکنه که ادم براش غش میکنه... عاشق شیرین کاریها و خرابکاریهاتم... عاشق خود خود خودتم...




دخمل سیزده ماهه رو وقتی میبرم میشورم میخواد آبی که از شیر میاد و بگیره اما نمیتونه و عصبانی میشه
دخمل سیزده ماهه تازه سرسری میکنه و کلی هم ذوق میکنه
دخمل سیزده ماهه عاشق جمع و شلوغی هست اما از اینکه کسی بغلش کنه خوشش نمیادو شاکی میشه و هنوز غریبی میکنه
دخمل سیزده ماهه عاشق بابا مهدی هست صبح ها که با دادا علی از خونه بیرون میروند پشتشون گریه میکنه.. شبها هم منتظر امدن بابا مهدی هست وقتی زنگ آیفون میخوره چنان جیغی میکشه و ذوق میکنه و به استقبال باباش میره دم در واحد می ایسته و ددام ددام (سلام) میکنه
دخمل سیزده ماهه عاشق ددر هست وقتی که در خونه باز میشه بی درنگ از خونه بیرون میره
دخمل سیزده ماهه بهش میگم ببعی چی میگه میگه بع بع
دخمل سیزده ماهه عاشق اینه که روی پا و و بغل بشینه
دخمل سیزده ماهه مرتب با دستش تو سرش میزنه همه میگن چون نمیتونه حرف بزنه این کار رو انجام میده
دخمل سیزده ماهه وقتی میخواد خودشو لوس کنه سرش رو جلو میاره چشمهاش رو کوچولو میکنه و لباش رو غنچه... تو این حالت میخوام بخورش
.. هر چی سعی کردم این حالتی ازش عکس بگیرم موفق نشدم
دخمل سیزده ماهه از صبح که از خواب بیدار میشه تا وقتی میخوابه مرتب راه میره و اصلا علاقه ای به نشستن نداره
دخمل سیزده ماهه وقتی عکس کودکی رو میبینه میگه نی نی 
دخمل سیزده ماهه وقتی تشنه میشه اشاره به لیوان میکنه و میگه یی ایی 
به دخمل سیزده ماهه میگم بوس بده محکم صورتش رو میزنه به صورتم
دخمل زمستونی من با لباسهای زمستونی




قربون اون لبهات بشم که میخوای گریه کنی
اینجا با عصبانیت بهت گفتم یک دقیقه وایسا ازت عکس بگیرم
سریع ناراحت شدی و لب ورچیدی

قد دخملی در سیزده ماهگی: 79
وزن دخملی در سیزده ماهگی: 10300


دخمل زمستون سیزده ماهه شد 




















